به امید
که شاخهی خم شدهی بیدِ موبلندی لبِ رود بود
خیلی امید نیست
دیگر لیلی
که از دندهی چپِ آدم درز نکرد
برای برگم سر گم نمیکند
ومثل ِقاشقی که دور ِ میز دنبال ِ چنگال میگردد
مرا که جُرم ِ دیگری مرتکب شدهام در تورات گم نمیکند
حالا که میتوانم شبی دراز را به تختخوابم دعوت کنم
به دنبال تو می گردم
ای انسان
24/10/86
